به گزارش شهرآرانیوز؛ بعضی کتابها قرار نیست فقط حالتان را بهتر کنند؛ قرار است زاویه نگاهتان را به خودتان عوض کنند. کتاب «صعود» نوشته اسکات بری کافمن دقیقاً از همین جنس است: کتابی درباره اینکه چرا بعضی آدمها در روایت «من قربانی شرایط هستم» گیر میافتند و بعضی دیگر، با وجود همان محدودیتها، مسیر رشد را پیدا میکنند.
این کتاب روی یک پرسش مهم دست میگذارد: چه چیزهایی باعث میشود انسان بهجای تسلیم شدن در برابر رنج، از آن عبور کند و به ظرفیتهای واقعی خود نزدیک شود؟ اگر به دنبال خلاصه کتاب صعود یا تصمیم برای خواندن آن هستید، باید بدانید که با یک متن صرفاً انگیزشی طرف نیستید، بلکه با اثری روانشناختی روبهرو هستید که میکوشد ریشههای ذهنیت، امنیت روانی، امید و خودکارآمدی را توضیح دهد.
کتاب صعود بر این ایده بنا شده که انسانها وقتی احساس ناامنی، بیثباتی، یا ناتوانی در کنترل زندگی دارند، ممکن است بهتدریج به ذهنیت قربانی نزدیک شوند. اسکات بری کافمن در این کتاب نشان میدهد که چنین ذهنیتی الزاماً یک انتخاب آگاهانه نیست، بلکه اغلب محصول تجربههای زیسته، اضطراب، بیاعتمادی و کمبود حس امنیت است.
محور اصلی کتاب، عبور از این الگو و حرکت به سمت رشد شخصی است؛ اما نه با انکار درد یا سادهسازی رنج. کتاب بهجای نسخههای سطحی، روی مفاهیمی مثل امنیت، معنا، تابآوری، دلبستگی، امید و شکوفایی تمرکز میکند. به همین دلیل، کتاب صعود بیشتر از آنکه یک خودیاری معمولی باشد، تلاشی است برای بازتعریف رابطه انسان با رنج و توانمندی درونی.
کتاب صعود نشان میدهد که چگونه زبان، برچسبها، روایتهای تروما و فرهنگ قربانیپروری میتواند عاملیت فرد را تضعیف کند و درعینحال چطور میتوان با تغییر طرز فکر، بازنگری شناختی و پذیرش مسئولیت، بهسمت خودشکوفایی حرکت کرد. این کتاب برای کسانی که میان همدلی با خود و مسئولیتپذیری تعادل را میجویند، منبعی پر از ایده و مثال است.
خواندن کتاب صعود به کسانی پیشنهاد میشود که درگیر احساس درماندگی، ذهنیت قربانیبودگی، نشخوار گذشته یا سردرگمی میان تروما، تابآوری و رشد شخصی هستند. این کتاب به دوستدارن روانشناسی مثبت، خودشکوفایی، علوم شناختی و کسانی که میخواهند رابطهی خود را با رنج، عاملیت و هویت بازتعریف کنند نیز پیشنهاد میشود.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
«وقتی مسئولیت حقیقتی را میپذیری، منظور این نیست که بابت غیبت مداوم مادرت در کودکی، بابت اینکه عملکرد ذهنی و عصبیات با اکثریت مردم جامعه متفاوت است، بابت اینکه در معرض حمله قرار گرفتهای یا بابت اینکه در مقایسه با میانگین افراد، مستعد تجربهٔ فشار روحی شدیدتری هستی، خودت را مقصر بدانی (در ادامه دراینباره بیشتر میکنیم). منظورمان این است که بگویی: «این سرنوشتی است که به من داده شده و قرار نیست جا بزنم. قرار است انتخابهای فعالانه و آگاهانهای دربارهٔ نحوهٔ تعاملم با زندگی داشته باشم.» نمیخواهم از حرفهایم اینطور برداشت کنی که بهدستگرفتن سکان زندگی کار کوچک یا سادهای است؛ چون اصلاً اینطور نیست، بههیچوجه. منظور فقط این است که تنها یک نفر میتواند تعیین کند با اتفاقاتی که برایت میافتد، چه میکنی و آن یک نفر، خودت هستی.»
کتاب صعود نوشته اسکات بری کافمن با ترجمه صدرا صمدی دزفولی را انتشارات میلکان در ۳۶۰ صفحه منتشر کرده است.